قصه عشق فوتبال/ تورج عاطف
قصه عشق فوتبال/ تورج عاطف

اولین عشق زندگیم فوتبال بود . آن سالها حتی وقتی توپی نداشتم در خیابان به سنگ کوچکی و یا در نوشابه که آن روزها تشتک می گفتند ضربه می زدم و به جلو می رفتم و مادر خدابیامرزم همیشه می گفت « تورج سرت را بالا بگیر و راه برو» اما جادوی گردش اجسام و […]

اولین عشق زندگیم فوتبال بود . آن سالها حتی وقتی توپی نداشتم در خیابان به سنگ کوچکی و یا در نوشابه که آن روزها تشتک می گفتند ضربه می زدم و به جلو می رفتم و مادر خدابیامرزم همیشه می گفت « تورج سرت را بالا بگیر و راه برو» اما جادوی گردش اجسام و آن بازیچه کودکی توپ رهایم نمی کرد.
قصه سر به زیر ماندنم پس از بازی با توپ سر از کتاب و مجله در آورد و خوب یادم هست مجله های آن روزگار کیهان بچه ها و دختران و پسران را می خواندم و سر انجام یازده سالم بود که مادرم علاقه بیش از اندازه من به خواندن ماجراهای عجیب آن روزگار مجله جوانان را دید برای رهایی من از افکار سردرگم اولین کیهان ورزشی را برایم خرید و قصه عشق فوتبال آغاز شد حالا بجز سر به زیر انداختن و عبور از پیاده رو و خیابان با تفریح شوت زدن یک سربه زیری دیگر هم پیدا کردم و آن ایستادن در جلوی دکه های روزنامه فروشی و خواندن سر تیترها بود.
سالها انواع روزنامه ها ورزشی را خواندم کیهان ورزشی و دنیای ورزشی و بعدها روزنامه های دانش ورزش و بشیر و هدف و ….
در سال ۱۳۶۹ اولین بار نامه ای برای هفته نامه بشیر فرستادم و اولین یادداشتم که انتقادی به سلطان پرسپولیسی ها و بازی چرخشی که بین قلیچ و سعید عزیزیان بود در قسمت نامه خوانندگان چاپ شد و من به اوج شادمانی رسیدم و….
سالهای اولیه دهه هفتاد برای روزنامه ابرارورزشی نوشتم و از اعضای تیم جوانی بودم که استاد لارودی به آنها اعتماد کرد وجرات قلم زدن داد. بعدها باتیم اردشیر خان در صبح ورزش و بعد جهان فوتبال و… رفتم و در اوایل دهه ۸۰ دبیر ورزش ماهنامه فردوسی شدم و آنجا با تولد دخترم اولین کتابم سولماز را نوشتم و حالا سالها است که می نگارم . در طی این سالها خیلی ها رفتند و شاید خسته شدند از بی کران گفتن و کسی نشنیدن و عده ای هم عاشق جذابیت شهرت شدند و‌سالها است که هوچی گری می کنند و عده ای هم هنوز می نویسند و خوب و از سر صدق می نگارند و چه اندک هستند
ورزش و قلم برایم زندگی شد و شاید بهانه ای که درد و دلها را بگویم علی رغم آن که کمتر گوش شنوایی و دلداده به وطن وورزش یافت می شود اما چاره هیچ نبود جز حافظ گونه وظیفه خود را با قلم ادا کنیم خواه پند گیرند یا که چون نزدیک سه دهه ای که نوشته ام ملال
این مطلب به مناسبت روز جهانی ورزشی نویسان است و من سپاسگذارم از خداوندی که به من پشتکاری داد که علی رغم کاستی ها نا امید نشده و به شوق همان اولین روزها می نگارم و سپاس از مادرم و همه اساتیدو هم قطاران وخوانندگانم که آموزگارم بودند و سپاس از قلم وعشق که مرا زندگی دادند

 

تورج عاطف-وبسایت فوتبالکده