خاطره بازی با فوتبال در هشتادمین سالگرد افتتاحیه یک ورزشگاه خاطره ساز!
خاطره بازی با فوتبال در هشتادمین سالگرد افتتاحیه یک ورزشگاه خاطره ساز!
بزودی کتاب آخرم " یک دیوانه فوتبال " به چاپ خواهد رسید. جملات اول این کتاب چنین هستند: من تورج عاطف در یکی از روزهای شهریور سال 1345 در خیابان بهار مکانی که معبد فوتبال ایران استادیوم امجدیه در همسایگی آن است به دنیا آمدم.

بزودی کتاب آخرم “یک دیوانه فوتبال” به چاپ خواهد رسید . جملات اول این کتاب چنین هستند:

” من تورج عاطف در یکی از روزهای شهریور سال ۱۳۴۵ در خیابان بهار مکانی که معبد فوتبال ایران استادیوم امجدیه در همسایگی آن است به دنیا آمدم “

بی گمان فریاد های “گل” و آن شور و غوغای مردان و زنان (آن روزگاران ورود بانوان بعنوان معجزه تلقی نمی شد) روزگار کودکی ام باعث شد که در ضمیر ناخود آگاهم به عشقی بی مانند به فوتبال برسم که ماوقع بسیاری از خاطرات ورزشی ام شد که در کتاب “یک دیوانه فوتبال” به تفضیل شرح داده ام.

اتفاق بزرگ برای من زمانی رخ داد که برای تهیه چند عکس برای روی جلد کتابم تصمیم گرفتم به امجدیه بروم بی آن که بدانم سوم شهریور مصادف است با هشتادمین سالگرد افتتاحیه ورزشگاهی که برای ما خاطرات شیرینی چون: راهیابی تیم ملی فوتبال به المپیک ۱۹۶۴ توکیو، اولین قهرمانی ایران در مسابقات جام ملتهای آسیا ۱۹۶۸، قهرمانی تیم تاج در مسابقات قهرمانی آسیا ۱۹۷۰ و… ساخته است.

پای به زمینی می گذارم که گوئی هنوز هم هیاهوی های بسیاری را در گوشم می نوازند. سال ۱۹۶۴ است و سردارانی چون عزیز اصلی و منصور خان امیر آصفی و حسن آقا حبیبی و مصطفی عرب وآقا نوریان و آقا جلال طالبی و … ما را به المپیک آسیائی می برند .

سال ۱۹۶۸ است گلهای زنده یاد بهزادی و سردار قلیچ خانی ما را در برابر قهرمان دوره پیش اسرائیل که یک گل از ما پیش هستند نا امید نمی کنند. سال ۱۹۷۰ است و تاج در مقابل حریف اسرائیلی چون تیم ملی ۱۹۶۸ عقب می افتد اما غلام وفاخواه و مسعود معینی اولین قهرمانی باشگاهی ایران در آسیا را برایمان به ارمغان می آورند.

سکوهای خالی اس . هیچکس نمی داند هشتادمین سالگرد این معبد است و من با کلی سختی اجازه می گیریم چند عکسی برای کتابم بگیرم.تا به سهم خودم دینی را که به امجدیه و امجد نظام کسی این معبد را برای بسیاری از دوست داران ورزش ساخت به نوعی ادا کنم.

چقدر از غربت ورزشگاه دلگیرم. به ساعتها می نگرم که در خاموشی هستند. جایگاه های همائی ها و پاسی ها خیلی وقت است مخروب شده است و این در حالی است که نه همائی مانده است و نه پاسی …

حرفها بسیار هستند و من سعی می کنم سکوت کنم در دروازه ای می ایستم که روزگاری عزیز اصلی و ناصر حجازی و گوردن بنکس در آن ایستاده اند هنوز صدای توپ و گل و ایران ..مرا غرق می کند در خاطرات “یک دیوانه فوتبال”. باشد که روزی راوی آن باشم.

تورج عاطف-وبسایت فوتبالکده