خاطره ای شنیدنی از اسطوره ی فوتبال ایران!
خاطره ای شنیدنی از اسطوره ی فوتبال ایران!
اگر کاشانی بود تا آخر دنبال حریف می رفت و به هوای آفساید گرفتن داور نمی ایستاد!!!

به سالهایی دور سفر کنم و به روزگاری که برای اولین بار به استادیوم رفته ام. بازی ایران و برمه در چارچوب بازیهای آسیایی ۱۹۷۴ است. بازی در امجدیه نیست و در ورزشگاه یک صد هزار نفری انجام می شود. ایران با یک گل جلو می افتد و من به همراه پدر و دوست او به خود وعده می دهیم که ایران قرار است کلکسیونی از گلها را برای ما به نمایش بگذارد ولی ناگهان تیم ملی در آفساید گیری اشتباه می کند و خیلی راحت دروازه ایران باز می شود. دوست پدرم عصبانی می شود و می گوید: ” اگر کاشانی بود تا آخر دنبال حریف می رفت و به هوای آفساید گرفتن داور نمی ایستاد ”

و آن روز برای اولین بار نام جعفر کاشانی را شنیدم و تصورم این بود که او دفاعی است که هیچ مصالحه ای نمی پذیرد و تا آخرین لحظه هیچ مذاکره صلح آمیزی با مهاجمین و حریفان ندارد. او کسی است که با گل خوردن مشکل دارد و شاید به همین دلیل است در روزگاری که مرحوم عزیز اصلی با مدیریت پرسپولیس مشکل دارد و قهر کرده است به درون دروازه می رود و دروازه تیم پرسپولیس را در برابر عقاب حفظ می کند تا این تیم را سرخها ۵ تایی بکنند.

حکایت عجیب در این است که مردی با چنین روحیه عدم سازش روزگاری دیپلمات می شود و به هیچ عنوان اهل جنگ نیست مگر آن که پای اصولی باشد که با آن هابزرگ شده است از جمله نام ” خلیج فارس” و ” باشگاه ” که قصه هایش را این روزها بیشتر می شنویم.

پای به ورزشگاه پیر شهر، امجدیه که می گذارم. صحنه ها دو باره تکرار شده اند. پاییز ۵۳ است که جعفر کاشانی ۳۰ ساله از میدان فوتبال خداحافظی می کند و حالا پاییز ۹۸ است و کاشانی ۷۵ ساله به میدان زندگی بدرود گفته است. او بر روی دوش طرفدارنش دور زمین امجدیه چرخانده می شود اما حالا قضیه فرق دارد. این بار بجای خودش این تابوت اوست که بر روی دوش مردم می چرخد. حالا فرزندان و شایدهمان مردمی که شش سال قبل از آن یعنی در بهار ۱۳۴۷ بر روی دوش خود بازیکنان تیمی که اولین قهرمانی ایران در جام ملتهای آُسیا ۱۹۶۸را بدست آورده بودند راحمل کردند با کاشانی هم در امجدیه خداحافظی می کنند از جمع آن مردان تاریخ ساز همایون بهزادی و محراب شاهرخی وعبدالله ساعدی و عزیز اصلی و حمید امینی خواه چون کاشانی دیگر در کنارمان نیستند.

برایم امجدیه همچنان خاطره انگیز است اما گذر عمر نمایان است وقتی سکوها بجای فریاد شادی برای قهرمانان به سوگ نشسته اند هنوز صدای رفیق پدر در گوشم است.

اگر کاشانی بود….
و حالا تنها یادشان مانده است
روحشان شاد مردان شیرین خاطره

تورج عاطف-وبسایت فوتبالکده